سفارش تبلیغ
صبا

شکیبا

صبرمرا خوار کرد

بسم الله الرحمن الرحیم

کوله ام را برداشته ام

لباس پوشیده ،دم در ،منتظر

صبر و صبر وصبر

هر که می گذرد نگاهش می کنم

شاید خودش باشد

سینه ام بی تاب

و هر چه غیر من خواب

کفش به پایم خنجر میزند

مدام با خودم میگویم:

تو که می دانی نمی اید

تو که می دانی تو را فراموش کرده

تو که می دانی امدنش دست تو نیست

پس منتظر که هستی!!!

شهر خاموش است

و من در سجده طولانی خود

مدام ،نجاتم را می خواهم

اللهی عظم البلاء

ونکشف الغطاء

و ضاقت الارض ومنعت السماء

خودم از سماجتم خسته شده ام

معلق در زمین و هوا

کج خیال و ناتوان

خسته و رنجور

پس کی می اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و باز شهر روشن شده

و باز روز پایان قصه امشبم را می نویسد

و باز من منتظرم

کاش دلم لایق دیدار  بود                  در حرم عشق تو بیمار بود

شعله صبرم دل و دینم ببرد               العجل ای دوسَت ،نگو زار بود

 


+ نوشته شده در دوشنبه 92/6/25ساعت 11:30 صبح توسط شعله صبر نظرات ( ) |



نوشابه عمر

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی در کلام پیرتر ها نمایش سخن اشکارتر است

خنده ها نمایان و گریه ها تکان دهنده

عمر انسان ته تهش چل تا هفتاد متوسطش هست

وقتی به اخر می رسی ،تمام می شوی

و حالا بیچاره انکه از تجارت عمر جز زیان متاعی نصیبش نشد

شمع در انتها پر فروغتر می شود

تو می مانی و هزار حرف نگفته که اگر بگویی هم مشتری ندارد

اری

اوقات خوش ان بود که با دوست به سر رفت          باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

ان وقت است که با خود می گویی

از هستی خوشتن جدا باید شد         راهی دیار   با صفا باید شد

اینجا ثمری نیست مرا جز خواری      اری  ز تن خسته جدا باید شد

و اینجاست که میفهمی اگر مرگی نبود ، تحمل این دنیا چقدر سخت و جانفرسا بود


+ نوشته شده در شنبه 92/6/23ساعت 7:12 عصر توسط شعله صبر نظرات ( ) |



سایه وحی

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسی از شب گذشته بود که سایه ای اویزان برسینه دیوار نمایان شد .

قلبم از کار افتاد

تمام من در نگاهم جمع شد

سایه امد و امد تا شد یک هیولای سیاه

و من کوچکتر از کبوترسرتیز کردم

از دل سیاهش چهره دلربایی یبرون جهید

فریادی در درونم پیچید

شادی در چشمم درخشید

سبک شدم 

پریدم و دویدم

اما!!!!!!؟؟؟؟...!!!!!!!

ملتمس و نگران

در او فرو رفتم

دریای نگاهش مواج بود

غوغای درونش شعله می کشید

با من ومن تماشایش کردم

شعله سکوتش روشن شد

کلمه گر گرفت

ومن سرتا پا گوش شدم

اقرآ باسم ربک الذی خلق

خلق الانسان من علق

اقرا و ربک الاکرم

الذی علم بالقلم

ومن ملتمس و نگران

سایه اش را تا ان بالا بالاها دنبال کردم

راستی اگر من جای رسول خدا بودم

وای که چه عظمتی در این ماجرا نهفته است

و ما مثل همیشه ،بی خبریم

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 92/6/21ساعت 12:59 عصر توسط شعله صبر نظرات ( ) |



سکوت

بسم الله الرحمن الرحیم

در شهر مناره ها

در کوچه پس کوچه های نور

اواره ام

سیر از زندگی

پیچک سکوت  قلبم را می پیچد

 اواز می سراید

 اوای مرموز جغد

نعره خروشان گرگ

وزوز زنبور کور

اهنگ سرگردان جیر جیرک

همهمه مور

جیغ خفاش بی حیا

هر چه سیاهیست در دلم انباشته

راستی کورسوی امید

در کدام کوچه زندگیم گم شده است

غم تمام نمیشود!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

 

 

شعله صبر

 


+ نوشته شده در سه شنبه 92/6/19ساعت 12:35 عصر توسط شعله صبر نظرات ( ) |